746- و چه احساس قشنگيست ...
... و چه احساس قشنگيست كه در خلوت خود " یاد يك دوست تو را غرق تماشا سازد" ....
به یاد دوستان عزیز و دوست داشتنی ام ... به نامهای ؟
فصل پاییز که شد
قسمتی از روح من پرواز کرد
شاپرک هم ناز کرد
باز در اندوه بارانی
خودم را شسته ام
حرف های بی محابا گفته ام
فصل پاییز که شد
انتقام از من نگیر ای روزگار
من خودم از زهر هجرش پر نصیب
از فراق یار گشتم بی شکیب
با سکوت و گریه های انتظار
فصل پاییز که شد
او که نقاش ازل بوده و هست
رنگ زردی به درختم بخشید
باد سردی به حیا طم پیچید
بوی باران به اتاقم آمیخت
و اناری خندید
و چه احساس قشنگیست که در خلوت خود
یاد یک دوست تو را غرق تماشا سازد ...

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 21:14 توسط محمودعلیپور
|
بانام ویادخدای مهربان وآرامبخش